رضا قليخان هدايت

1567

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بر در بارگاه او خصم نموده روز و شب * گاه ز ناله بربطى گاه ز سينه مجمرى كرده شعاع مغفرت بر رخ مهر برقعى * كرده غبار توسنت بر سر چرخ چادرى نقش سم سبك تكت سجده‌گه سبكتكين * پيرو گرد موكبت كوكبهء سكندرى هم به صنوف مرتبت هم به صروف مكرمت * هم به حروف مرحمت هم به سيوف قاهرى مهر سپهر ذره‌اى ابر ستاره قطره‌اى * آب محيط رشحه‌اى آتش دوزخ اخگرى حيدر احمد آيتى احمد خضر مدتى * خضر كليم سطوتى موسى روح‌پرورى از كف موسوى نسب وز دل حيدرى حسب * كشور عيسوى طلب همچو حدود خيبرى از پى رزم نظم دين عزم و ظفر نگر قرين * وز ملك الملوك بين نصرت و فتح و ياورى رايت فتح را بران آيت نصر را بخوان * تيغ زبان كشيده بين منتظر مفسرى از تو عزيمتى و بس خصم و هزيمتى و پس * دسته‌به‌دسته خسته بين بسته به دست لشكرى قطعه فى التهديد دوش مىگفت كسى گفت فلان خواجه مرا * كه فلان از پى جاه و خطر و مسكن ماست گفتم ار باز ببينيش بگو كاى خواجه * مال و جاهت چه بود خون تو در گردن ماست خواجه هشدار و مينديش و مياسا كه فلان * با چنين بىزر و سيمى چه غم ار دشمن ماست زر و سيمى كه بدان جيب و دل آراسته‌اى * مشت گرديست كه برخاسته از دامن ماست خرمنى چند گر از زرع ضعيفان دارى * حاصل هر دوجهان خوشه‌اى از خرمن ماست جامه و فرش نوت قدر بيفزود ولى * اطلس چرخ برين كهنه لباس تن ماست خود مگر بر فرس و استر خود رشك برى * كاشهب چرخ روان براثر توسن ماست راست‌تر خواهى اى خواجه مرا با تو چه‌كار * آنچه در وهم تو گلزار تو شد گلخن ماست از ساقىنامهء اوست به دو نيك را چو درنگ‌اند كيست * غم و شادى و رنج و راحت يكيست اگر نيك بينى بد و نيك نيست * تو را ديدهء نيك‌بين ليك نيست جهان سربه‌سر نور پاك است و بس * دريغا به چشم تو خاكست و بس